|
من قامت بلند تو را در قصيده اي
با نقش قلب تو، تصوير مي كنم در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخنگوي توام . من در اين تاريكي، من در اين تيره شب جانفرسا، زائر ظلمت گيسوي توام . شكن گيسوي تو، موج درياي خيال . كاش با زورق انديشه شبي، از شط گيسوي مواج تو، من بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم . كاش بر اين شط مواج سياه، همه عمر سفر مي كردم . واي، باران؛ باران؛ شيشه پنجره را باران شست . از اهل دل من اما، - چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربي رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ . مي پرد مرغ نگاهم تا دور، واي، باران، باران، پر مرغان نگاهم را شست . خواب روياي فراموشيهاست ! خواب را دريابم، كه در آن دولت خواموشيهاست . من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم، و ندايي كه به من ميگويد : « گر چه شب تاريك است « دل قوي دار، سحر نزديك است دل من، در دل شب، خواب پروانه شدن مي بيند . مهر در صبحدمان داس به دست آسمانها آبي، - پر مرغان صداقت آبي ست - ديده در آينه صبح تو را مي بيند . از گريبان تو صبح صادق، مي گشايد پرو بال . تو گل سرخ مني تو گل ياسمني تو چنان شبنم پاك سحري ؟ - نه؟ از آن پاكتري . تو بهاري ؟ - نه، - بهاران از توست . از تو مي گيرد وام، هر بهار اينهمه زيبايي را . هوس باغ و بهارانم نيست اي بهين باغ و بهارانم تو ! در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار! كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن ! باز كن پنجره را ! تو اگر باز كني پنجره را، من نشان خواهم داد ، به تو زيبايي را . بگذر از زيور و آراستگي من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد كه در آن شوكت پيراستگي چه صفايي دارد آري از سادگيش، چون تراويدن مهتاب به شب مهر از آن مي بارد . باز كن پنجره را من تو را خواهم برد؛ به عروسي عروسكهاي كودك خواهر خويش؛ كه در آن مجلس جشن صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس . صحبت از سادگي و كودكي است . چهره اي نيست عبوس . كودك خواهر من، امپراتوري پر وسعت خود را هر روز، شوكتي مي بخشد . كودك خواهر من نام تو را مي داند نام تو را ميخواند ! - گل قاصد آيا با تو اين قصه خوش خواهد گفت ؟! - باز كن پنجره را من تو را خواهم برد به سر رود خروشان حيات، آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز؛ بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز . باز كن پنجره را ! - - صبح دميد ! . گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت يادگاران تواند . رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ در تمام در و دشت سوكواران تواند . در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد رفته اي اينك، اما آيا باز بر مي گردي ؟ چه تمناي محالي دارم خنده ام مي گيرد ! و چه روياهايي ! كه تبه گشت و گذشت . و چه پيوند صميميتها، كه به آساني يك رشته گسست . چه اميدي، چه اميد ؟ چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد . دل من مي سوزد، كه قناريها را پر بستند . كه پر پاك پرستوها را بشكستند . و كبوترها را - آه، كبوترها را ... و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد. در ميان من و تو فاصله هاست . گاه مي انديشم ، - مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري ! تو توانايي بخشش داري . دستاي تو توانايي آن را دارد ؛ - كه مرا، زندگاني بخشد . چشمهاي تو به من مي بخشد شور عشق و مستي و تو چون مصرع شعري زيبا، سطر برجسته اي از زندگاني من هستي. من به بي ساماني، باد را مي مانم . من به سرگرداني، ابر را مي مانم. من به آراستگي خنديدم . من ژوليده به آراستگي خنديدم . - سنگ طفلي، اما، خواب نوشين كبوترها را در لانه مي آشفت . قصه بي سر و ساماني من، باد با برگ درختان مي گفت . باد با من مي گفت : « چه تهي دستي، مَرد! ابرباورميكرد. من در آيينه رخ خود ديدم وبه تو حق دادم. آه مي بينم، مي بينم تو به اندازه تنهايي من خوشبختي من به اندازه زيبايي تو غمگينم بي تو در مي يابم، چون چناران كهن از درون تلخي واريزم را. كاهش جان من اين شعر من است . آرزو مي كردم، كه تو خواننده شعرم باشي . - راستي شعر مرا مي خواني ؟ - نه، دريغا، هرگز، باورم نيست كه خواننده شعرم باشي . - كاشكي شعر مرا مي خواندي ! - گاه مي انديشم، خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟ آن زمان كه خبر مرگ مرا از كسي مي شنوي، روي تو را كاشكي مي ديدم . شانه بالا زدنت را، - بي قيد - و تكان دادن دستت كه، - مهم نيست زياد - و تكان دادن سر را كه، - عجيب ! عاقبت مرد ؟ - افسوس ! - كاشكي مي ديدم ! من به خود مي گويم : « چه كسي باور كرد « جنگل جان مرا « آتش عشق تو خاكستر كرد ؟ با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها، با تو اكنون چه فراموشيهاست . چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم خانه اش ويران باد ! من اگر ما نشوم، تنهايم تو اگر ما نشوي، - خويشتني از كجا كه من و تو شور يكپارچگي را در شرق باز بر پا نكنيم از كجا كه من و تو مشت رسوايان را وا نكنيم . من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه بر مي خيزند من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد ؟ چه كسي با دشمن بستيزد ؟ چه كسي پنجه در پنجه هر دشمن دون - آويزد دشتها نام تو را مي گويند . كوهها شعر مرا مي خوانند . كوه بايد شد و ماند، رود بايد شد و رفت، دشت بايد شد و خواند . در من اين جلوه اندوه ز چيست ؟ در تو اين قصه پرهيز - كه چه ؟ در من اين شعله عصيان نياز، در تو دمسردي پاييز - كه چه ؟ حرف را بايد زد ! درد را بايد گفت ! سخن از مهر من و جور تو نيست . سخن از متلاشي شدن دوستي است ، و عبث بودن پندار سرور آور مهر سينه ام آينه اي ست، با غباري از غم . تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار . من چه مي گويم،آه ... با تو اكنون چه فراموشيها؛ با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست . تو مپندار كه خاموشي من، هست برهان فراموشي من . من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه برمي خيزند زنده یاد حمید مصدق *************************** بعضی موقعها در زندگی هر چقدر با خودم حساب و کتاب میکنم و با برنامه ریزی میرم جلو باز هم شکست میخورم و میام سر جای اولم. همیشه هم این حالت وقتهایی پیش میاد که لقمه خیلی بزرگی میخواستم بردارم. مشکل از کوچک بودن دهان ما باشه یا بزرگ بودن لقمه من اینگونه تلاشها را دوست دارم چون حتی اگه اخرش هیچ هم باشه باز هم دلت خوشه میخواستی بپری نه اینکه راه بری.. پ.ن : از قبرستان آرزوها صدای زوزه سگ می آید ......و آرزوهایم آن طرف نقطه چینهای ذهنم ایستاده اند و دارند با لبان بسته میخندند.....
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است. ******************* ******************* پ.ن : من تنها ایستاده ام ... جایی بین حقیقت و خیال... جایی که تنها صدای سکوت به گوش می رسد...........
آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد. آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد. اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود. آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین می رفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت. آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگ ترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ 80 سال به طول انجامید. آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آن ها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر می داده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند. آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است. آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود. بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است. آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گذاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند. آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ) چاپارخانه ) را بنیان نهاد. آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد. آیا میدانید : فیثاغورث که به دلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد. آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند. آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالت های ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران را بر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک (طلا) و سیکو (نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پول های جهان شد. آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت. آیا میدانید :داریوش در پایيز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد. پ.ن: با خوندن این مطالب نمی تونم اون چیزی رو که در خودم احساس کردم و میکنم رو بیان کنم، چندین حس در من بوجود اومد: حس غرور و افتخار به گذشتگان، اصالت و قدمت در گذشته و... افسوس و تاسف برای... نمی دونم چی بگم... شما بگید...
|
About![]()
Archivesآذر 1388مهر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Links
|